نوميدي و ياس به آينده، حيراني وسرگرداني در ظلمات و اندوه روز افزون، گير افتادن در درياي ژرف چه كنم چه كنم از معمولترين واكنش‌هاي فردي است كه بطور ناگهاني و بر اثر حادثه، سانحه و يا بيماري به اصطلاح عاميانه قطع نخاع شده؛ بي‌شك آن گروه از خوانندگان اين سطور كه ضايعه نخاعي شده‌اند اگر نه تمامي احساس‌هاي بالا بلكه قطعاٌ بيشتر آن را در عمر معلوليت خود تجربه نموده‌اند. در وقتي كه معلول و خانوادة او درمانده و مستاصل از اين پزشك به آن متخصص و از آن متخصص به آن فوق تخصص رجوع مي‌كنند اگر نه به اميد معالجه و بهبودي كه به اميد كمك و مساعدتي براي سهولت در پذيريش محدوديت‌ها و چگونگي كنار آمدن با آنها براي ادامه زندگي، اما چون دردآشنايي يا كسي با راهكار عملي نمي‌يابند با حالتي سرخورده‌تر و نااميدتر ناگزير به بازگشت به خانه مي‌شوند. خسته از جستجوي زميني در روياها و آرزوها يا در آسمان‌ها بدنبال يار و ياور يا معجزه‌اي مي‌شوند. از شمار زيادي از معلولين ايران زمين متاسفانه شمار محدودي آنقدر خوش اقبال بودند كه در تقديرشان آشنايي با فرشته روي زمين معلولين رقم خورده بود. انساني كوشا و پويا وبا تجربه زياد در امور معولين، شخصيتي فرهيخته و استاديار دانشگاه تربيت معلم، بله خانم دكتر فاطمه حاج ميرفتاح دردآشناي معلولين را بسياري مي‌شناسند؛ همو كه در سنين جواني در اثر سانحه رانندگي به نخاعش آسيب وارد شد و پس از آن صندلي چرخدار جايگزين پاهاي بي‌تحركش شد. او شجاعانه الگويي شد براي معلولين كه بدانند اگرچه معلوليت محدوديت است اما اگر درست بيانديشند و اراده كنند همن محدوديت به فرصت بي‌بديل تبديل مي‌شود. خانم دكتر ميرفتاح آغازگر مبارزه براي احقاق حقوق پايمال شده معلولين ايران بود؛ او بيش از هر شخصي بخوبي به نيازهاي حياتي جسماني و روحي- رواني معلولين آشنا بود. پيوسته در فكر استقلال بخشي و حفظ عزت و سربلندي معلول و خانوادة معلول بود و تا تحقق آن از هيچ كوششي فروگذار نكرد. خانم دكتر ميرفتاح چون شمعي پرفروز روشني بخش دنياي تاريك و ظلماني معلولين بود و با محبت (نه دلسوزي و ترحم) زايدالوصفي و بي هيچ چشم‌داشتي الفباي معلوليت را به معلولين آموخت. هم‌او بود كه در راستاي تحقق بخشي به خواسته‌هاي قانوني و برحق معلولين و حمايت همه جانبه از آنان به فكر تاسيس و بنيانگذاري سازماني مردم نهاد ((NGO در امور معلولين ضايعه نخاعي شد. او و شماري ديگر از فعالين در امور معلولين در سال 1379 انجمن ضايعه نخاعي استان تهران را بعنوان اولين مركز رسمي پيگيري امور معلولين پي‌نهادند. تا هنگامي كه در ايران بود شاهد شكوفايي روزافزون و نزديكي بيشتر به اهداف انسان‌دوستانه و با ارزش از پيش تعيين شده انجمن بوديم. دريغ و افسوس كه سال‌هاست او را در ميان خود نداريم چون بدليل بيماري و براي درمان ناچار به اقامت در امريكا شد؛ اميد داريم هميشه در سايه امن خداي بزرگ باشد. دوستان خوب و عزیز چنانچه دوست دارید نظری یا حرفی درباره و یا با این انسان نیک اندیش داشته باشید نظر و سخن خود را بگذارید.

نظرات دوستان و همراهان:

من در تصادفی که منجر به ضایعه نخاعم شد مادرم را از دست دادم اما خداوند مرا از این نعمت محروم نساخت و من با آشنایی با خانم دکتر میر فتاح مادر زندگی همراه با معلولیتم را شناختم او چگونه نشستن, خوابیدن, غلط زدن, جابجا شدن و... را به من آموخت و استقلال شخصی را به من هدیه داد. او مشوق اصلی من برای حضور در جامعه بود لذا مرا به ادامه تحصیل و سپس پیگیری جهت بازگشت به شغلم واداشت. این عزیز براستی زندگی اش را وقف توانمند سازی افراد ضایعه نخاعی کرد . امید که ما نیز بتوانیم همسو با او کمک رسان همنوعان خود باشیم. آرزویم زندگی همراه با آرامش برای اوست. فرزانه پارسایی


نظر شما:


:نام
:ایمیل
:متن نظر
 
به نام خالق عشق باید پذیرفت که انسانها در برهه ای از زمان نیاز به شوکی دارند که بتواند مسیر زندگی آنها را مشخص سازد . در سال 1370 در اثر تصادف معلول ضایعه نخاعی شدم . مسیر زندگی من هم با آشنائی با فرشته ئی به نام خانم دکتر فاطمه حاج میر فتاح آغاز گردید . در اوایل دوران سخت معلولیت با او آشنا شدم . با کسی که نمی دانستم تا چه حد میتواند در سازندگی زندگیم موثر و مفید باشد . بعد از معلولیت مدتها با خودم و خدای خودم در حال کشمکش بودم . احساس می کردم که دیگر بودن من و امثال من در این دنیا دیگر لزومی ندارد . چه حکمتی را خداوند در این راه قرار داده است و .... سئوالهای بسیاری که جوابش را نمی دانستم . تا که با او آشنا شدم . از ابتدای اولین ملاقاتم به او گفتم که من خوب می شوم و او گفت تو بر روی همین صندلی چرخدار هم می توانی خوب باشی . به من گفت که تو فردی هستی که تازه متولد شده است و در این مسیر تولد و بزرگ شدن مشکلات بسیاری را باید به دوش بکشی . مانند کودکی که تازه راه رفتن را آموخته است باید بیفتی تا برخیزی . باید زانوانت زخم شود تا شکفتن زیبائیها را لمس کنی . اگر بخواهی به تو ترحم نشود آگاه شو . معلولیت را بشناس . راههای غلبه برمشکلات را بیاموز تا بتوانی فردی مفید مانند دیگران باشی . در ابتدای این مسیر که برایت ناشناخته است ناملایمات بسیاری را تجربه خواهی کرد . ممکن است که تحملت را هم تا حدی از بین ببرد ولی به یاد داشته باش که در این مسیر چیزهائی خواهی آموخت که بعدها تو و دیگران را شگفت زده خواهد کرد . در این مسیر من به تو تجربیاتم را می آموزم و اگر بخواهی می توانی انسانی توانمند باشی و هدفمند زندگی کنی . با او شروع کردم هر چند پذیرش معلولیت برایم سخت و طاقت فرسا بود . 4 فرزند داشتم . خدایا چگونه اینها را به سرانجام برسانم . چگونه باشم که فرزندانم به من مانند مادری که می تواند مانند دیگران باشد بنگرند . با توکل بر خدا و آموزشهای میرفتاح عزیز و نازنین و حمایتهای همسرم و کمک اطرافیان شروع به ساختن زندگی جدید کردم و چه زیبا توانستم بر مشکلات فائق آیم . هر چهار فرزندم در بهترین مقاطع تحصیلی و شغلی هستند و من به تمام آنها افتخار می کنم همچنان که آنها هم به من افتخار می کنند . و حالا سخنی با تو ای مهربانترین مهربانان بعد از خدای بزرگ تو را می ستایم . دوستت دارم تا آخرین لحظات زندگیم . فراموشت نخواهم کرد که چه مادرانه توانمندیها و با هدف زندگی کردن را به من و دیگران آموختی . چه زیبا گفته اند بهشت زیر پای مادران است و جایگاه تو بهشت برین است . تو به من و دیگران گفتی که باید انجمنی تأسیس کنیم که بتوانیم به همنوعان خود در این مسیر پرتلاطم و سخت کمک کنیم . تو شروع راه بودی و ما پیروان تو . و حالا ما می خواهیم که گفته هایت را جامه عمل بپوشانیم . مانند تو شاید بتوانیم به کسانی که در اوایل معلولیت نیاز به همدلی و ساختن دوباره خویش و زندگی خویش را دارند ، باشیم . انجمن معلولان ضایعات نخاعی استان تهران همیشه قدردان زحمات تو می باشد . در هر جای دنیا که باشی به یادت هستیم و از خداوند بزرگ برایت سلامتی و بهترینها را آرزومندیم . فاطمه نیک بخت